نگاه
تو مثل داستان ها عجیبی
گناه من چه بود که گفتی
از این پس از نگاهم بی نصیبی.....
به نام سلام نام خدام
تو مثل داستان ها عجیبی
گناه من چه بود که گفتی
از این پس از نگاهم بی نصیبی.....
قسمی جز اون دل دو چشم نامسلمون که نداریم مارا باش.
به هواداری تو شیشه می خونه را شکستم نارفیق سنگ و شیشه دشمن من و تو که موندگاریم ما را باش.
چشم خشکیده داره به ناودون کوچه حسادت میکنه.ما به ای بقض سمج گفته بودیم ابر بهاری ماراباش .
غزل کوچه ی ما قلندرای پیر عاشق که اینه. ما که سوار تابوت عشقیم برو فکر تازه عاشقای پیاده باش
ما را باش اونا را باش(z)![]()

شقایق هست تو نیستی باید چه کرد؟؟؟؟؟؟

هر که خوبی کرد زجرش می دهند
هر که زشتی کرد اجرش می دهند
باستان کاران تبانی کرده اند
عشق را هم باستانی کرده اند
هر چه انسانها طلایی تر شدند
عشق ها هم مومیایی تر شدند
اندک اندک عشق بازان کم شدند
نسلی از بیگانگان آدم شدند.
چه بي تابم
چه غمگينم چه تنهايم
تو را هر شب صدا کردم
نمي بيني نمي خوابم
بيا تا باورت گردد
که بي تو کمتر از خاکم
ولي با تو به افلاکم
بيا با آرزوهايم
بسازم خانه اي در دل
سراغم را نمي گيري
مگر بيگانه اي با دل؟
من وتو با هميم اما دلامون خيلي دوره
نداريم هيچ کدوم حرفي که بازم تازه باشه
چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و کوره
من وتو،من وتو ،من وتو
يه عمره وعده ها رو داديم و حرف ها رو گفتيم
گلاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن
اونام خسته شدن از حرف هر روز تو و من
من وتو ،من و تو ،من وتو هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم خسته از اين قصه هاييم هم صداي بي صداييم